هر دو عالم یک فروغ روی اوست

گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

آن جام طرب شکار بر دستم نه

وان ساغر چون نگار بر دستم نه

من غلام نظر آصف عهدم کو را

صورت خواجگی و سیرت درویشان است

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد

باد بهار می وزد از گلستان شاه

وز ژاله باده در قدح لاله می رود

بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد

که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست

گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی

چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم

خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست

که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست

عنقا شکار کس نشود دام بازچین

کان جا همیشه باد به دست است دام را

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش

تعداد ابیات منتشر شده : 15367