چون ره بحریم حرم کعبه ندارم

رختم بسر کوی خرابات مغان آر

از کوی او چگونه توانم که بگذرم

بلبل کسی نگفت که ترک چمن بگفت

مرا که از درت امید فتح بابی نیست

در دو لختی چشمست بر رهت مفتوح

ای ماه شب نقاب تو در اوج دلبری

و آهوی شیر گیر تو در عین روبهی

خواجو اگر ز چشم تو خواب ببرد گو ببر

زانکه ز عشق نرگسش خواب نماند خواب را

کوس بدنامی ما بر سر بازار زدند

گر چه بی روی تو ما را سر بازار نبود

بگذر از دار و قصهٔ منصور

لیس فی الدار غیرکم دیار

بر درش بسکه دوست می خوانم

دوست می خواندم بکبک دری

اندکی با چشمهٔ نوشش بشیرینی شکر

گر چه دارد نسبتی لیکن ندارد آن نمک

عقل را ره نبود بر در خلوتگه عشق

عام را بار نباشد به سراپرده خاص

تعداد ابیات منتشر شده : 15382