فرو آمد و رفت در بارگه

زمین را ببوسید در پیش شه

زبان سوسن ازاده در حدیث اید

اگر کند به ثنای تو این سخن تلقین

سرکشی در عشقبازی می کنی

رو که بر عاشق حرام است این معاش

ترک چشم تو، که با تیر و کمان می گردد

بنشان کرده دلی، از پی آن می گردد

همه کس را شرف و فخر به علم و هنرست

تویی آنکس که به تو علم و شرف مفتخرست

چون گل و بلبل مجال خنده وگفتار بود

ماه ما تابنده بود و روز ما فرخنده بود

به خود بر تن خویش بیداد کرد

برین داستانی جهان یاد کرد

نیاید هیچ کس اندر بر من

نمی بیند برهنه کس تن من

من چو چشم ناتوانت خفته ام بیمار و نیست

جز خیال ابروانت بر سر من هیچکس

سر چنان گرم است، شمع مجلس ما را، ز می

کز سر گرمی، بخواهد سوختن پروانه را

تعداد ابیات منتشر شده : 15382