بهل تا از لبت کامی بگیرد

بود کاین دردش آرامی بگیرد

سیاست تو عدو را به یک کرشمهٔ مهر

ببسته راه خرد بر مسائل اوهام

بود چو بود تو سنجند خازنان درت

ترازویش فلک اطلس و زمین مثقال

امشب من و چنگیی و معشوقهٔ چست

بودیم به عیش و عهد کردیم درست

بی او نبخشد خورشید نوری

بی او ندارد عالم صفائی

گهی ز بیخردی آبروی خود برده

گهی ز بیخبری قصد جان ما کرده

ز روزگار مرا بهره نیست جز حرمان

مباد هیچکس از روزگار خود محروم

ابروکمانی نازک میانی

نامهربانی شنگی دغائی

کز سایهٔ عنایت سلطان تاج بخش

شاه عدو شکار جهانگیر کامکار

از دور چو کشتگان ببینی

از راه بگرد و رو بپوشان

تعداد ابیات منتشر شده : 15382