تا به وقت خزان چو دشت شود

باغهای چو بتکدهٔ نوشاد

ای رفته من از رفتن تو باغم ودردم

مردم زتو وزین قبل از شادی فردم

بگزار حق مهر مه ای شه که مه مهر

نزدیک تو از بخت تو پیغام گزاریست

هنوز میر خراسان براه بودکه بود

طلایه دار بر آورده زان سپاه دمار

با کاروان حله برفتم ز سیستان

باحله تنیده ز دل بافته ز جان

بر این نهاد نبوده ست حال و سنت کس

جهانیان همه زین آگهند پیر و جوان

وقت آن کز تو سوی خانه همی باز شود

مرکبانش همه ز ابریشم دارند افسار

فلک مساعدو بازو قوی و تیغش تیز

خدای ناصر و تن بی گزند و بی آزار

چو بالا پسند تناور که چون او

نتابد ز بالای گردون سه خواهر

همه کسی ز قضا و قدر بترسد وباز

ز ناوک تو بترسد همی قضا و قدر

تعداد ابیات منتشر شده : 15382