روان شد و به دل جان رسید یاران را

ز ماتمش الم بیکران غم بی حد

چون ز بخت بلند امارت یافت

در صفاهان که هست رشک بلاد

یا از کمند غیر غزالم جهد نجست

یا ز الفت رقیب پشیمان شود نشد

به عالی محفل دارای جم شوکت هدایت خان

که تاج سروری بر سر نهادش قادر ذوالمن

ابنای زمانه دیدم اغلب هاتف

مردند ولی با لب و با سبلت و ریش

ای خواجه که نان به زیردستان ندهی

جان گیری و نان در عوض جان ندهی

ز هر عاشق رموز عشق مشنو سر عشق گل

ز مرغان چمن نتوان شنید از عندلیب اما

به نازک تن بپوش آنگه حریر از لالهٔ حمرا

به روی یکدگر چون شاهد گل هفت پیراهن

غرض چو جانب عشر تسرای خلدبرین

ز بزم همنفسان رفت میرزامهدی

با کف دریا نوالت هفت دریا قطره ای

پیش خرگاه جلالت هفت گردون چنبری

تعداد ابیات منتشر شده : 15382