حصار ملک رای محکم او

بهار عدل روی خرم او

پرستاران ز او چون این شنیدند

ز حیرت جمله انگشتان گزیدند

تا به جمعی که رسی جمله کنندت تعظیم

چون ز جایی گذری خلق کنندت اکرام

نیم قطرهٔ نتوان یافت ، خرند ار به مثل

قطره اشک به سد در یتیم ار ایتام

تو آفتاب منیری و من هلال ضعیف

من ابر مایه ستانم تو بحر فیض رسان

گزند دیده تومار جرم را تو علاج

چنانکه علت افعی گزیده را تریاک

منم چون نامه خود روسیاهی

سیه رو ماندهٔ بی روی و راهی

به نام ایزد چه بستانی در او سد گلبن دولت

ز هر گلبن هزاران غنچه فرمان وی خندان

زبان خوبست اما بی زبانی چون زبان من

که گردد لال هر گه شرح باید کرد حال خود

من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن

این تغافلهای بیش از پیش در کارم مکن

تعداد ابیات منتشر شده : 15382