این عمارت را چنین پیشانیی در کار بود

کز گشاد او نماند عقده در کار جهان

منم که با صدمات بلا مرا دادند

تنی عظیم حمول و دلی عظیم صبور

پای چون محکم کنم در بزم سرگرمان عشق؟

گر نخیزد شعله چون شمع از گریبان کسی

ساقی بیار جام می و دست ما بگیر

افتاده ایم بهر خدا دست ما بگیر

شاه خوبان، چو دید آن حالت

متاثر شد از چنان حالت

رویش از خاک چو برداشتم از خوی شده بود

لاله برگش چو گل نم زده در وقت سحر

کاش روزی زین ره دور و دراز

باز گشتن میتوانستیم باز

در مرتبه ای غایب در مرتبه ای حاضر

در مرتبه ای پنهان در مرتبه ای مشهور

وه چه طفلی! ممکنات او راطفیل

دست یکسر کاینات او را به ذیل

این می دیرینه در میناش نیست

شور «یارب» ، قسمت شبهاش نیست



تعداد ابیات منتشر شده : 206512