ای قاعدهٔ قحط جهانی که تویی

ای آب دریغ کاهدانی که تویی

ای نامتحرک حیوانی که تویی

ای خواجهٔ رایگان گرانی که تویی

هرچند همه جهان تو داری لیکن

ای صدر جهان جهان ندارد چو تویی

صورت گر فطرت ننگارد چو تویی

دوران فلک برون نیارد چو تویی

دل گفت ز خواب دیر بیدار شدی

خر جست و رسن برد کنون می گویی

با دل گفتم گرد بلا می پویی

بنشین که نه مرد عشق آن مه رویی

از بخت چو هیچ کار برمی ناید

ای جان ستیزه کار هم برنایی

ای محنت هجر بر دلم سرنایی

وی دولت وصل از درم درنایی

ای جان تو چه می کنی کرا می پایی

نیکو سر و کاریست تو درمی بایی

چون دیده فرو ریخت به رخ بینایی

وز دل اثری نماند جز رسوایی

  • جستجوی ای کریمی که ازخرانه غیب در سعدی
  • جستجوی که سرپای سازم بیایم برت در همه ی آثار
  • جستجوی خاقانی در خاقانی
  • جستجوی جای خالی در همه ی آثار
  • جستجوی زمانه در فردوسی
  • جستجوی دو دلم در سعدی
  • جستجوی وصف در سعدی
  • جستجوی عشق در عطار
  • جستجوی امید در فردوسی
  • جستجوی از در همه ی آثار
  • تعداد ابیات منتشر شده : 474582