تا گشت وجود و عدم ما متساوی

او را ز وجود همه ممتاز بدیدیم

چون شمع به یک لمعه گران نور نمودیم

صد بار زبان در دهن گاز بدیدیم

پیش از زحل و زهره و برجیس بگفتیم

ما طلعت خورشید یک انداز بدیدیم

آن قامت و بالا، که به جز ناز ندانست

بی عشوه خرامان شد و بی ناز بدیدیم

هم صورت او از همه نقشی بشنیدیم

هم لهجهٔ او در همه آواز بدیدیم

ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم

پوشیده رخ آن بت طناز بدیدیم

گفتم: ز درد عشق تو شد اوحدی هلاک

گفتا: چه غم ز درد؟ که درمان او شدیم

تا ما گدای آن رخ و درویش آن دریم

ننشست خسروی، که ز سلطان او شدیم

این خواجه از کجاست؟ که «طوعا و رغبة»

بی کره و جبر بندهٔ فرمان او شدیم

فرخنده یوسفیست، که زندان اوست دل

زیبا محمدیست، که سلمان او شدیم



تعداد ابیات منتشر شده : 373712