ستم به خوبش مکن رنگ عاجزان مشکن

پر شکسته ز چندین خدنگ می گذرد

غبار دهر غنیمت شمر که آینه هم

ز خویش می گذرد گر ز زنگ می گذرد

کجاست امن که در مرغزار لیل و نهار

به هر طرف نگری یک پلنگ می گذرد

عقوبت است صدف تا محیط پیش گهر

دل گرفته ز هرکوچه تنگ می گذرد

متاز درپی زاهد به وهم حور و قصور

حذرکه قافله سالار بنگ می گذرد

در آن چمن که به دستت نگار می بندد

غبار اگر گذرد گل به جنگ می گذرد

چه لغزش است رقم زای خامهٔ فرصت

که تا شتاب نویسی درنگ می گذرد

جهان ز آبله پایان دل جنون دارد

ز گرد عجز مگو فوج لنگ می گذرد

ز سخت جانی من عمر تنگ می گذرد

شرار من به پر و بال سنگ می گذرد

مگو پیام قناعت به منعمان بیدل

غریق حرص ز پل بی دماغ می گذرد



تعداد ابیات منتشر شده : 373712