این خود اکرامیست از بهر نشان

تا ببینند اهل انکار آن عیان

گشت دریاها مسخرشان و کوه

چار عنصر نیز بندهٔ آن گروه

آن جماعت را که وافی بوده اند

بر همه اصنافشان افزوده اند

زانک وافی بود آن خاتون راد

بی مرادش داد یزدان صد مراد

هم چو مریم درد بودش دانه نی

سبز کرد آن نخل را صاحب فنی

گر نداری دانه ایزد زان دعا

بخشدت نخلی که نعم ما سعی

پس دعای خشک هل ای نیک بخت

که فشاند دانه می خواهد درخت

خوردم و دانه بیاوردم نشان

که ازین نعمت به سوی ما کشان

جز اشارت که ازین می بایدم

که تو دادی اصل این را از عدم

نه زمین را زان فروغ و لمتری

نه خداوند زمین را توانگری

تعداد ابیات منتشر شده : 478361