سیمین ساق، بانک شعر پارسی

شب دوشین دو پاسی رفته از شام

درآمد از درم ترکی دلارام

آن یکی گویی که درّ پاک دارد در ضمیر

وین یکی گویی که مشک ناب دارد در دهان

ز زخم یلان تیغ کین سر دِرو

سپاه یلان را سنان پیشرو

ودیعه که زابر کرم صدف میداشت

بروزگار گهر گشت و دوش ازو بچکید

مرا گویند بیکاران، چه کارست این که تو داری؟

ز دل پرسیدم این، من هم نمی دانم چه کارست این

چو خاک بر درش افتاده ام بدان امید

که: او گذر کند و در گذار او باشم

غبار آورد چشمم ز انتظار و باد هم روزی

غباری نآرد از کویش که مزد انتظارست این

چو روزگار فرو بست تو از آن مندیش

که آنگهی که بباید گشاد بگشاید

چون صدف گشته است و چون نافه ز شکر و مدح تو

هم ضمیر شُکرگوی و هم زبان مدح خوان

ای که ز من می کنی سؤال حقیقت

من چو تو آگه نیم ز حال حقیقت



تعداد ابیات منتشر شده : 365526