اگر آن نور را صورت هزارست

ولی در پرده یک صورت نگارست

اگر بیدارم انده بایدم خورد

و گر در خوابم افزون باشدم درد

ابروش به خون ریختن مهیا

مژگانش به تیرافکنی مرتب

از درون خویشتن جو چشمه را

تا رهی از منت هر ناسزا

این عمارت را چنین پیشانیی در کار بود

کز گشاد او نماند عقده در کار جهان

این می دیرینه در میناش نیست

شور «یارب» ، قسمت شبهاش نیست

از بخت ستم باشد ، ای در خوشاب

کامروز ترا نبینم ای دوست بخواب

ای تو را پایهٔ حکمت ز فضیلت بر عرش

همچو پای نبی از فضل خدا بر معراج

اگر چه نفس تو اسبیست سرکش

درین ره چون خرش می ران و می رو

اسد گاو دل، کرکسان کلک زهره

از آن خرمگس رنگ پیکان نماید



تعداد ابیات منتشر شده : 206541