سیمین ساق، بانک شعر پارسی

اگر هشیاری و گرمست اویی

بآخر خاکی و هم پست اویی

ای که می لرزی به شمع دولت بیدار خویش

گرد خود فانوسی از دست دعا می بایدت

این پریشان اختلاطی ها گل بیگانگی است

آشنای خود نه ای تا آشنا می بایدت

از این منزل بسی رفتند و کس نیست

چه گویم کاندرین ره باز پس نیست

این ترا گویم ای لهاوری

کز جمال حریم حق دوری

اگر شخص طلب قدر جنون مفلسی داند

گریبان دامن آراید به طوف دست کوتاهش

از سعادتمندی ذاتی نداری بهره ای

تا برات سایه از بال هما می بایدت

از شیوهٔ خود رمیده گشتم

تسلیم همان جریده گشتم

ای خدایی که در تو حیرانم

کیستی ؟ چیستی ؟ نمی دانم

ای نبرده کسی به کنه تو راه

تاری و دیو و اورمزد و اله

تعداد ابیات منتشر شده : 503479