سیمین ساق، بانک شعر پارسی

خورشید گویی از نو سالار خوان او شد

کورا ز ماهی اکنون بریان تازه بینی

خیالت گو وداعِ جاودان کن

اگر ما را به هجران می سپاری

خدایست کز من مه و برترست

دگر هر که او مر مرا کهترست

خرد بیگانه دل سینه بی سوز

که از تاک یناکان می نخوردی

خواجه در غم من ار گفت که چون بی خردان

دین به دل کرده ای اندر ره دنیا لابد

خصمش ز کم بقائی ماند به کرم پیله

کورا ز کردهٔ خود زندان تازه بینی

خلقی وسیع خفته ست در تنگی سرینها

جز کام این حواصل دامن به چین که دارد

خورده ام من به عهد شه سوگند

پیش فرمان قادر ذوالمن

خدا اندر قیاس مانگنجد

شناسنرا که گوید ما عرفناک

خانه ام شد به شهر ری ویران

زیر برف ویخ دی و بهمن


  • جستجوی دریا در فایز
  • جستجوی ساق در همه ی آثار
  • جستجوی اهل فضل در سعدی
  • جستجوی که هستی را نمی بینم بقایی در سعدی
  • جستجوی زندگی در همه ی آثار
  • جستجوی راح در حافظ
  • جستجوی دور در همه ی آثار
  • جستجوی درد در فردوسی
  • جستجوی خرد در فردوسی
  • جستجوی چاره در مولوی
  • تعداد ابیات منتشر شده : 361602