سیمین ساق، بانک شعر پارسی

خون ریز به روی مشک بویم

تا غازهٔ تر بود به رویم

خواهد افتادن به فکر کلبه تاریک ما

داغ سودایی که از هر لاله آتشخانه ساخت

خط مشکینی که در چشم جهان تاریک کرد

سرمه دارد چشم خورشید از غبار دامنش

خواب مرگش را نسازد بستر بیگانه تلخ

خاک باشد هر که را بستر در ایام حیات

خدائی کزو هر که آگاه نیست

خرد را بدان بی خرد راه نیست

خسروان در برکشیده این بت دلبند را

راست چون مادرکه اندر برکشد فرزند را

خود سراپرده قدرش ز مکان بیرون بود

آن که ما در طلبش جمله مکان گردیدیم

خداگردی چو صورت رفت از بر

زهر وصفی که خواهم کرد رهبر

خضر اگر بردی چو خط زان لعل سیراب آگهی

دست شستی ز آب حیوان و گرفتی دامنش

خاصه در عالم معاینه اند

همچو سیماب و روی آینه اند

تعداد ابیات منتشر شده : 502039