سیمین ساق، بانک شعر پارسی

خورشید که شاه آسمان است

در عرصه حسن او پیاده

خورشید و مهش ز خوبرویی

سر بر خط بندگی نهاده

خواه برگنج قناعت خواه در قصر غنا

روزکی چند است بیدل هرکسی مهمان حرص

خاک هم از شوخی ابرام دام آسوده نیست

از تصنع کیست پوشد چشم بی مژگان حرص

خواست چندان زر تمام عیار

که مثاقیل آن رسد به هزار

خود را به زیر چنگل شاهین عشق تو

عنقای صبر من پر و بالی نیافته

خلق بیرون جست زود از چپ و راست

کای مقدم وقت عفوست و رضاست

خوشا آنکس که پیش از مرگ مرده است

حقیقت گوی او از پیش برده است

خاکیم و هرچه گل کند از ما غنیمت است

ای غافلان چه وضع قناعت چه ساز حرص

خاطر عام برده ای خون خواص خورده ای

ما همه صید کرده ای خود ز کمند جسته ای

تعداد ابیات منتشر شده : 505890