سیمین ساق، بانک شعر پارسی

خاصه ما را که در ازل بوده ست

با تو آمیزشی و پیوندی

خنجر او چو قاف کاف شود

قاف از آن بوی نافه ناف شود

خاصه آن را که یقینش باشد این

که بود غم بندهٔ اهل یقین

خانه می روبد به تندی او ز غیر

تا در آید شادی نو ز اصل خیر

خواب در دیدهٔ عاشق نکشد رخت هوس

سرمهٔ شعله به چشم نگران دارد شمع

خامشی می شود آخر سپر تیغ زبان

داغ چون حلقه زند خط امان دارد شمع

خصم اگر چون بیستون بندد به خون ما کمر

پشت ما بر کوه از اقبال بازوی خودست

خروش سواران و بانگ زنان

هم از پشت پیلان تبیره زنان

خامشی صرفهٔ جمعیت آسوده دلی است

ناله در بستن منقار نهان دارد شمع

خود کردن و جرم دوستان دیدن

رسمیست که در جهان تو آوردی

تعداد ابیات منتشر شده : 507705