سیمین ساق، بانک شعر پارسی

خود سهل بود سهل که گوگرد سرخ خواست

گر نان خواجه خواستی از من چه کردمی

خنب بر جان چشمه ی حیوان ماست

نی خضر از چشمه شد جاوید حی

خوب سخن چیست تو را؟ سود عمر

خوب سخن کرد تو را خوب نام

خسروگیتی فریدونشه که باشد بر جهان

با وجودش منّت و فضل از خدای ذوالمنن

خطی به روی کار برآورد عاقبت

سرگشته زلف همگی بر کران نهاد

خروشی در میان مردم افتاد

تو گفتی آتشی در انجم افتاد

خار صحرای جنون گر سر بسر سوزن شود

از جگر بیرون کجا این خار خار آید مرا

خوش آینه ایست مظهر و ذات و صفات

در وی غیری کجا نماید هیهات

خار دیوارم، خزان و نوبهار من یکی است

نخل امیدی ندارم تا به بار آید مرا

خرد داد و جان و تن زورمند

بزرگی و دیهیم و تخت بلند



تعداد ابیات منتشر شده : 380540