سیمین ساق، بانک شعر پارسی

خسته گشتم ز چند لحظه عمل

سر نهادم به بالش مخمل

خرخری همچوکوس اسکندر

یا نفیر جهاز در بندر

خوبرویان شهر را دیدم

هرکه چیزی ز حسن کم دارد

خلقی به تو مشتاق و جهانی به تو روشن

ما از تو گریزان و تو از خلق نفوری

خارخار مدعایی نیست در خاطر او

چرخ را دل از دل بی آرزوی من پرست

خیز هنگام غزا آمد برو

خویش را در غزو کردن کن گرو

خمار مجلسیان عرض ساغر است اینجا

ز بیدماغی مستان رسانده گیر دماغ

خطرهای رهزن درین ره بسیست

کسی کاین نداند چه فارغ کسیست

خصم را رمح چون الق در بسم

چشمها کرده همچو جان در جسم

خرابی درآمد بهر پیشه ای

بتر زین کجا باشد اندیشه ای

  • جستجوی گشت در همه ی آثار
  • جستجوی کنج ، یار ،می در خیام نیشابوری
  • جستجوی منتظر در همه ی آثار
  • جستجوی آرزو در همه ی آثار
  • جستجوی درد كشأنkpvj"gk'go در حافظ
  • جستجوی عشق در حافظ
  • جستجوی ناگفته سخن در بیدل دهلوی
  • جستجوی خرد در فردوسی
  • جستجوی مادر در سعدی
  • جستجوی سرمست در همه ی آثار
  • تعداد ابیات منتشر شده : 509595