سیمین ساق، بانک شعر پارسی

فضل حق با این که او کژ می تند

عاقبت زین جمله پاکش می کند

فناگر دانمت چون راز گفتی

ابا خاص و عوامم بازگفتی

فریبزر را داد پس میمنه

پس پشت لشکر حصار و بنه

فرض گشت آن نهفته کاران را

که به یاری رسند یاران را

فلک زانجا که در پاداش سرهاست

دعای درد مندان را اثرهاست

فضای ملک خداوند جایگاه منست

مرا از آن چه که در شهر جایگاهی نیست

فرصت گذشته چسان تاختن دهد به عنان

اینقدر بفهم و بدان آن زمان کنون نشود

فلک ز آنجا که دارد رسم و پیشه

که کوشد در جفاکاری همیشه

فزون از صدهزار اوراق درهم

به معنی متحد چون نقش دِرهم

فغان که حلقه سرگشتگی ز حیرانی

احاطه کرده مرا همچو هاله در صحرا

تعداد ابیات منتشر شده : 466260