سیمین ساق، بانک شعر پارسی

فتح را نیست بریده ز رکاب تو رکاب

بخت را نیست گسسته ز عنان تو عنان

فر او هرکه ببیند دهد انصاف که او

پادشاهیست به حق بر همه معمور جهان

فتادم به چاه زنخ، گر چه من

چو خسرو دلی دوربین داشتم

فرنگی را دلی زیر نگین نیست

متاع او همه ملک است دین نیست

فرستاده چون چهرهٔ شه بدید

زمین بوسه داد آفرین گسترید

فرزانه سخن سرای بغداد

از سر سخن چنین خبر داد

فراز طاق جفت چشم خون ریز سیه کارش

کشیده تا بن گوشش خطی پیوسته زنگاری

فدا کند پس ازین جان و دل به دست آرد

چو دید بنده که در دل همی کنی جا تو

فکنده طرح سلامت که این مراست قعود

نموده شور قیامت که این مراست قیام

فریاد ز زلف تو که صد بار به روزی

در روز سفیدم بنماید، شب تاری



تعداد ابیات منتشر شده : 361574