سیمین ساق، بانک شعر پارسی

فزون کرد ازین با سیاوش وفا

زبان پر فسون بود دل پرجفا

فعل نیکو زشت می گردد ز نافهمیدگی

بخل در جای خود از احسان بیجا بهترست

فراوانش گفتند برنا و پیر

که هر دم ز مسکن ندارد گزیر

فسون نامه زند را تر کنند

وگرنه به زندان دفتر کنند

فریادکه شد عمر ز نومیدی مطلب

خاکی نفشاندیم جز آتش به سر داغ

فدای تو بادا همه جان ما

چنین بود تا بود پیمان ما

فرو هشته گیسو شکن در شکن

یکی پای کوب و یکی دست زن

فرومانده بینندهٔ رهگرای

به حیرت دران کار حیرت فزای

فضولی تو مقابل پسند یکتایی است

مباد جلوهٔ تحقیق کس به آینه داغ

فاش گردد چو شد زمان حسیب

کز من و اوکه خورده است فریب !

تعداد ابیات منتشر شده : 509595