سیمین ساق، بانک شعر پارسی

لعل شیرین که شد ز شکر ریز

قوت فرهاد و قوت پرویز

لیک گم کردند مردم راه عدل و راستی

تا به ملک از « بیوراسب » آمد بسی ناشاستی

لیلی، که بهار عالمی بود

زو چشمهٔ زندگی نمی بود

لیلی چو شنید این سخن را

بر خاک فگند سرو بن را

لیک بی هیچ آلتی صنع صمد

اختیارش را کمند او کند

لختی چو دران بساط گل روی

گشتند میان سبزه و جوی

لیک رازیست در دلم پیوست

روز و شب جان نهاده بر کف دست

لعن، راندن بود ز ساحت قرب

محنت بعد بعد راحت قرب

لعن حق چیست گویمت مشروح

کنم ابواب فهم آن مفتوح

لیک با هم درین صفت یارند

که ازین کارخانه عارند

تعداد ابیات منتشر شده : 502039