سیمین ساق، بانک شعر پارسی

لیلی چو شنید این سخن را

بر خاک فگند سرو بن را

لیک بی هیچ آلتی صنع صمد

اختیارش را کمند او کند

لختی چو دران بساط گل روی

گشتند میان سبزه و جوی

لیک رازیست در دلم پیوست

روز و شب جان نهاده بر کف دست

لعن، راندن بود ز ساحت قرب

محنت بعد بعد راحت قرب

لعن حق چیست گویمت مشروح

کنم ابواب فهم آن مفتوح

لیک با هم درین صفت یارند

که ازین کارخانه عارند

لختی چو ز بی دلی فغان کرد

آهنگ نشید عاشقان کرد

لب فرو بسته از شراب و طعام

چون فرشته نه چاشت خورد نه شام

لطفت شکرست قهرت شررست

هم نوش منی هم نشترمن

تعداد ابیات منتشر شده : 501619