سیمین ساق، بانک شعر پارسی

لباس تربیت من هزار تو باید

کنون که پستۀ طبعم دو مغزه شد بثنا

لیکن قضا نبود، تو گفتی در این جهان

سهم بلابه بنده فزون زبن قدررسید

لوح یاقوت زرد گشت به باغ

بر درختان صحیفهٔ مینا

لا تخف دان چونک خوفت داد حق

نان فرستد چون فرستادت طبق

لاله این چمن آلودهٔ رنگ است هنوز

سپر از دست مینداز که جنگ است هنوز

لعل و مروارید دامن دامنم

سیم از صندوقهای آهنم

لاله را زا پیاله اش داغی

گو چه حالیست در چنین باغی؟

لفظ تو در طویلهٔ دانش گهر شده

نام تو در صحیفهٔ مردی رقم شده

لب فرو بستنم از ناله ز بی دردی نیست

نفس سوخته ام سرمه خاموشی داد

لیک نزدیک او چنان باشد

که سگ از دور می کند دوله



تعداد ابیات منتشر شده : 292213