سیمین ساق، بانک شعر پارسی

لعل دیدی لاجرم چشم از شبه بردوختی

در پسندیدی و دست از کهربا برداشتی

لیک سرخی بر رخی که آن لامعست

بهر آن آمد که جانش قانعست

لذت دنیا نمی ارزد به تلخیهای مرگ

کام زهر اندوده ای ترغیبت از شکر چه حظ

لیک هر چند گفت و گو کردند

از چپ و راست جست و جو کردند

لیک سوگند گشت باد آن شب

رفت عهد وفا زیاد آن شب

لیک می دید ازو ربودگیی

واندر آن هر دمش فزودگیی

لیک چندان حجاب تو بر تو

بر تو بینم تنیده از هر سو

لوح محفوظ را مکان شد این

بیت معمور را نشان شد این

لنگر از صاحبدلان، شوخی ز خوبان خوشنماست

از هدف استادگی، از تیر جولان خوشنماست

لیک جان از دست من او کی برد

گیر هم چون مرغ بالا بر پرد

تعداد ابیات منتشر شده : 507705