سیمین ساق، بانک شعر پارسی

من دلداده از آنروز که دیدار تو دیدم

در تو پیوستم و از هر چه مرا بود بریدم

من مظلوم در دستِ تو عاجز

که داند تا تو ظالم در چه کاری

مرای ای یار ضایع می گذاری

ترّحم کن گر آمد وقت یاری

مدحت چو طوق قمری بر گردن منست

هر ساعتم چو قمری گویا کند همی

من چه دانستم کز تربیت روح القدس

در گذشته ست ز شادی و گذشته زا شد

مجنون چو بدید آه برداشت

تا پیش کشنده راه برداشت

مگر که جمله بمردند و نیز شاید بود

خدای عزوجل جمله را بیامرزاد

مرا به غزنین بسیار دوستان بودند

به نامه ای ز من آن قوم را نیامد یاد

می زد به همین خیال گامی

ناگاه ز دور دید دامی

مرا گوید سوی باغم کسی کن

چوباز آیم تماشاها بسی کن



تعداد ابیات منتشر شده : 361602