سیمین ساق، بانک شعر پارسی

می تاخت نجیب دشت بر دشت

دیوانه چو دیو باد می گشت

مرا سر بسته نتوان داشت بر پای

به پیش راعنا گویان رعنا

من اینجا همچو سنگ منجنیقم

که پستی قسمتم باشد ز بالا

مرا گوئی چرا بالا نیائی

که از بالا رسد مردم به بالا

می خور ای بابا می و انده مخور

تا کند طومار ننگ و نام طی

منزل چه سازد و چکند رخت بیشتر

آن را که رفت باید با کاروان همی

می شنیدم پیش ازین از خون شمیم نوبهار

بوی خون اکنون به مغز از نوبهار آید مرا

مرو گفتم او را براه چرم

مزن بر کلات و سپدکوه دم

من در آن بندم که: تدبیری بسازم راه را

عقل می گوید که: نه، نه، زودتر باید شدن

مجنون چو شنید این فسانه

از خواجه آن سرا و خانه



تعداد ابیات منتشر شده : 380525