سیمین ساق، بانک شعر پارسی

مالی ، که آن بروز جوانیم بد بدست

جمله شده ز دست و جوانیم هم شده

مهر پیروزی و بهروزی به زیر مهر اوست

کاو به پیروزی مشارست و به بهروزی مشیر

مفهوم نگردیدکه ما و من هستی

در خواب عدم این همه هذیان ز چه تب داشت

من رباح الله کونوا رابحین

ان ربی لا یحب الفرحین

ما ذخیرهٔ ده زمستان دراز

از بر او سوی شهر آریم باز

مگر که ذات تو جانست کش نداند وهم

مگر که وصف تو عقلست کش نیابد ظن

مقصد ما را چراگاه خوشست

یار ما آنجا کریم و دلکشست

منم اکنون و نزاریِ به زاری زاری

که نه زورست و نه زر در کف و در بازویم

من گرفتم گل سرخم تو خریدار منی

مشتری تا ندهد زر نبرد گل به کنار

من چو گردم کشته، گه گاهی بگردانی به زلف

جان من گرد سر آن ناوک دل دوز خویش



تعداد ابیات منتشر شده : 292213