سیمین ساق، بانک شعر پارسی

مُحلّق مشک تبّت را به برگ یاسمن سازد

معلق ماه نخشب را به سرو کاشمر دارد

مرا شوخیست شیرین لب که رنگ نیشکر دارد

جمال مهر و حس حور و خوبی قمر دارد

مدار دست ز ریزش که شد ز راه کرم

به کوی میکده مالک رقاب شیشه ما

مفت این عصر است بیدل گر میان دوستان

گاه گاهی دید و وادیدی به دعوت می شود

مراست خانه بیابان و دل ز خون دریا

تو عشق بین که مرا میر بحر و بر دارد

مرد گرد درِ خرد گردد

تنگ میدان به گرد خود گردد

محرم معنی نه ای ، فرصت شمار وهم باش

شیشهٔ از می تهی پامال ساعت می شود

مرد باشی به گاه بیع و شری

از ثریّا نیوفتی به ثری

مگر آنک ازوجود آئی تو بیرون

بیابی ذات خود را غرقه در خون

مگر ملزم شدیم ای یار دلخواه

که این ساعت بپیماییم این راه

تعداد ابیات منتشر شده : 466260