سیمین ساق، بانک شعر پارسی

معیار دوستان دغل روز حاجت است

قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب

مآل کار ندیدیم ورنه دیدهٔ عبرت

جهانش آینه دارد به خاک اگر فکنیمش

می زد سر و دست پای در خاک

چون مرغ بریده سر بتا پاک

مرا مقصود اینست آخر کار

که نی نقطه بمانده است ونه پرگار

میل از این جانب اختیاری نیست

کهربا را بگو که من کاهم

می کشندم که ترک عشق بگو

می زنندم که بیدق شاهم

منزل به کدام غار دارد؟

بستر ز کدام خار دارد؟

مرا و تو را مایه باید نخست

که تا زو بسازیم چیزی درست

مریض شوق بیدل هرگز آسودن نمی خواهد

که همچون نبض موج آخر کفن می گردد آرامش

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن

تعداد ابیات منتشر شده : 501619