سیمین ساق، بانک شعر پارسی

مرا این زهره کی باشد که باعام

بگویم ز آنکه این عامند انعام

من افشاندم و آسمان برگرفت

عطارد ببوسید و بر سر گرفت

من روم بیرون شهر اینک در آ

تا نگیرد خون مظلومان ترا

ما را به بلای سیهی کرد مقابل

یارب که بسوزد کف آیینه گر داغ

مهتاب شبستان خیالم بر رویی است

آن به که گل پنبه گذارم به سر داغ

محمددان وصال حق در اینجا

محمد اوست خلق مطلق اینجا

ما ز نعمت با زبان شکر قانع گشته ایم

برگ این نخل برومند از ثمر شیرین ترست

مرا سالیان شست بر سر گذشت

که با نامداری نرفتم بدشت

مرد بد را بدِ زمانه جزاست

گلخن و پای خر سزا به سزاست

مهر او جان خان و مانها شد

کین او دود دودمانها شد

تعداد ابیات منتشر شده : 509595