سیمین ساق، بانک شعر پارسی

ملک در ظل چتر او از ناز

کرده خوش چاردست و پای دراز

مردگان را نیز سودای قیامت در سر است

زنده می دارد جهانی را همین احسان حرص

مقام تو بالّا میشود باز

برآید صبح کل الا شود باز

معتمر گفت تا سه چار نفر

زود کردند بر مدینه گذر

محفل و مجلسی اگر باقی است

هست در این محل و الا نیست

ملکش از بهر عدل و دین باشد

شه که حق پرورد چنین باشد

موسی ما صائب از سیر و سفر آسوده است

کز دل سنگین خود آماده کوه طور ماست

مر ورا درد و مصیبت این بس است

که درین وادی پر خون بی کس است

ملک او ملک روم و چین باشد

من چو فالی زدم چنین باشد

مغز او خشکست و عقلش این زمان

کمترست از عقل و فهم کودکان

تعداد ابیات منتشر شده : 505890