سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنین که زلف تو از ناز سر فکنده به پیش

محققست که بس فتنه زیر سر دارد

چو گل انبساطی کنم با تو زیراک

کف در فشانت به گل نیک ماند

چو در خوردی، که باشی مسند آرای،

بر اقلیمی کنیمت کار فرمای

چو گل باتو درعشرت اندرچه افتاد

زمین بوس هردم چو گل می رساند

چو دید ابرام و بی تابی من را

عوض کردیم جای خویشتن را

چنین راندم قلم ای مرد سالک

زوصلت میکنم فردای مالک

چو شد پخته نمک پاشد سراسر

نهد بر خوان و بگذارد برابر

چون بروج نجوم سیاره

متجزی شده به سی پاره

چاره سازان به چارهای خودش

دور کردند از خیال بدش

چو دست خویشتن بینی پر از خون

مشو آن لحظه اینجا گه دگرگون

تعداد ابیات منتشر شده : 466260