چهار یار نبی داشتند سیرت خوب

گرفت سیرت ایشان وزیر خوب سیر

چو در بیداری و خواب اینچنینم

پناهی به ز تو خود را نه بینم

چنان جانش ملامت کیش گردد

که عشقش از ملامت بیش گردد

چو اوحدی ز در بندگی مگردان رخ

که ضایعت نگذارد خدای بنده نواز

چون مرا دید بادها به بروت

گشته هر موی راست چون نشتر

چون که راهش، بسته شد، شد بینوا

تشنه ماند و زار، با صد ابتلا

چون شد از تعمیر دلها فارغ، از توفیق حق

کرد تالار فلک قدری بنا در اصفهان

چو دل به عشق او ندهم من؟ مه روی او

بر آفتاب حسن غرامت همی کند

چه سراجیست فروزندهٔ رخ همت او

که رخ فقر ندید آن که ازو کرد اسراج

چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی

اگر سنگین نبودی گوش او فریادها کردی



تعداد ابیات منتشر شده : 206541