سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چون بدید اهبت جوانمردیش

ظفر آمد به خدمت مردیش

چو روز آخور صبح ابلق سوار

طویله برون زد بر این مرغزار

چو مهر از جهان مهربانی برید

شبه ماند و یاقوت شد ناپدید

چون گرفت او به تیغ ملک چو خور

بخت گفتش ز تخت خود بر خور

چون تویی را همی نشاند چرخ

تا بدانی که نیک داند چرخ

چشم پر درد و نشسته او به کنج

رو ترش کرده فرو افکنده لنج

چاکرش ارسلان و بگ باشد

ورنه بر درگهش دو سگ باشد

چرخ مشعبد از رخ تو دلفریبتر

در زیر هفت پرده خیالی نیافته

چون محله پر شد از هیهای میر

وز لگد بر در زدن وز دار و گیر

چو درخواستی کارزوی تو چیست

به وقتی که بر من بباید گریست

تعداد ابیات منتشر شده : 505890