سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چرخ برپیچد عنان چون توسنت بیند دمان

خصم برپوشد کفن چون جوشنت بیند به تن

چو سروی سیمبر از در درامد

دل خاقان چین از بر برامد

چوبک زن کاخ این عماری

کافراخته شد ز چوب کاری

چو کعبتین شگرف است چشم تو که چنان

مقام را نتوانند از استخوان کردن

چون زمین وچون جنین خون خواره ام

تا که عاشق گشته ام این کاره ام

چو محکم کرد اصل کار آدم

به عالم کرد نسل او فراوان

چون نمی بینیم از آن آرام جان این جا اثر

با نثار اشک خونین بر اثر باید شدن

چو نیم خورده خود باده بر زمین فگنی

بگو «به روح ستم کشتگان ناز رسان »

چو گلرخ از بر پیراهن خویش

دو پستان کرد بیرون از تن خویش

چمن ها را به آذار و به آذر

به دست باد کرد آباد و ویران



تعداد ابیات منتشر شده : 380525