سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چه شود کز خودم خلاص دهی

جامی از باده های خاص دهی

چشمت پس ازین نمی مبیناد

بعد از غم من غمی مبیناد

چو خورشید زرین سپر برگرفت

شب آن شعر پیروزه بر سر گرفت

چو بشنید خسرو دوان شد بخاک

نیایش کنان پیش یزدان پاک

چنان روشن شدی یارب سواد سرنوشت من

که از بی حاصلی کردند نقش طاق نسیانش

چند سرگشته داریم چون گوی

بی سر و پا دوانیم هر سوی

چون دلارام می زند شمشیر

سر ببازیم و رخ نگردانیم

چون فضیل ره زنی کو راست باخت

زانک ده مرده به سوی توبه تاخت

چه غلام ار بر دری سگ باوفاست

در دل سالار او را صد رضاست

چون شد گهٔ آنکه مرغ دمساز

از بند قفس، شود به پرواز

تعداد ابیات منتشر شده : 502039