سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چه امکانست رمز پردهٔ این وهم بشکافی

که عنقا غفلتست و سعی دانش نیست آگاهش

چو آن گل کز سر و دستار مستی بر زمین افتد

به لغزیدن من از خود رفتم و دل ماند درراهش

چو گرگین میلاد و رهام شیر

هجیر و چو شیدوش گرد دلیر

چو گوهر برآمود زنگی به تاج

شه چین فرود آمد از تخت عاج

چیدم به قلم نمونه ای بیش

بر دم ز میان تکلف خویش

چو گودرز و چون طوس نوذر نژاد

منوشان خوزان و پیروز و داد

چون گنج هنر گشاد بختم

نوباوهٔ غیب گشت رختم

چون شنید او خطاب حق با نار

سرد و خوش طبع شد چو دانهٔ نار

چو در فال فیروزی خویش دید

بر اعدای خود دست خود بیش دید

چهارم سپه برکشیدند صف

ز دریا برآمد بخورشید تف

تعداد ابیات منتشر شده : 503464