از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی ده

کف خاک مرا ساقی بباد فرودینی ده

میتوان ریخت در آغوش خزان لاله و گل

خیز و بر شاخ کهن خون رگ تاک انداز

بزم در کشمکش بیم و امید است هنوز

همه را بی خبر از گردش افلاک انداز

خرد از گرمی صهبا بگدازی نرسید

چارهٔ کار به آن غمزه چالاک انداز

حکمت و فلسفه کرد است گران خیز مرا

خضر من از سرم این بار گران پاک انداز

عشق را باده مرد افکن و پرزور بده

لای این باده به پیمانه ادراک انداز

او بیک دانهٔ گندم به زمینم انداخت

تو بیک جرعه آب آنسوی افلاک انداز

ساقیا بر جگرم شعلهٔ نمناک انداز

دگر آشوب قیامت به کف خاک انداز

ببازاری که چشم صیرفی شور است و کم نور است

نگینم خوار تر گردد چو افزاید به براقی

چه ملائی چه درویشی چه سلطانی چه دربانی

فروغ کار می جوید به سالوسی و زراقی


  • جستجوی رفتن در همه ی آثار
  • جستجوی عشق در فردوسی
  • جستجوی گل خوش بوی در سعدی
  • جستجوی ۱۵ در همه ی آثار
  • جستجوی اگر دشمن آید برت عذر خواه در همه ی آثار
  • جستجوی چشم در همه ی آثار
  • جستجوی مرگ پدر در همه ی آثار
  • جستجوی شرمنده در قاآنی
  • جستجوی شاه بیت در همه ی آثار
  • جستجوی خرد در فردوسی
  • تعداد ابیات منتشر شده : 285455