بسی پی فشردم به جویندگی

که شویم لب از چشمه زندگی

که اقبال چون گشت هم پشت من

کلید جهان داد در مشت من

سکندر به پاسخ زبان بر گشاد

ز درج دهن کان گوهر گشاد

مکن آتش و بار خود را فزون

که خاکی نگنجد به آب اندرون

اگر ماهی آرد به خشکی شتاب

به جان کندن افتد چو مردم در آب

ز دریا کسی دید غواص کور

که گوهر برون آرد از آب شور

بدین بس کن وزین زیادت مپوی

همه آرزو را نهایت مجوی

دو نوبت گرفتن سراسر زمین

نه باشد در اندازهٔ آدمین

که ای خاک بوس جناب تو بخت

ز پای تو نیروی بازوی تخت

بزرگان نهادند بر خاک سر

ستایش گرفتند بر تاجور

تعداد ابیات منتشر شده : 507660