ز سام و رستم اگر تیغ ماند و گرز و سلاح

به وقت کوفتن دشمنان به روز قتال

همال گفت نشاید تو را به هیچ صفت

زبهر آنکه خدایت نیافرید همال

زهی موفق پرهیزکار پاک صفت

زهی مظفر پیروزبخت خوب خصال

خدای هست ز تو راضی و ملک خشنود

خلیفه شاد و رعیت به شکر و دین به کمال

اگرچه هیچکس از آفتاب سایه ندید

ز توست بر همه آفاق سایهٔ افضال

تو آفتاب درخشنده ای زبرج شرف

نصیب اختر بدخواه توست برج و بال

که پای دارد با فر ایزدی به نبرد

که دست دارد با بخت سرمدی به جدال

با نبی بود آشنا بیگانه چون شد بولهب

وز حبش بیگانه آمد آشنا چون شد بلال

بنده ای بیگانه باشی در بن کوی فراق

گر به خوبی آشنایی بر سر کوی وصال

این همه لهوست و باشد لهو کار کودکان

رنج بردن در ره تقوی بود کار رجال



تعداد ابیات منتشر شده : 327369