شب یوسف چو بگذشت از درازی

طلوع صبح کردش کارسازی

بسا سختی که بیند لعل در سنگ

که خورشید درخشانش دهد رنگ

خورد نه ماه طفلی در رحم خون

که آید با رخی چون ماه بیرون

درین دیر کهن رسمیست دیرین

که بی تلخی نباشد عیش شیرین

چو باشد خوشه سبز و گاو فربه

بود از خوبی سالت خبره ده

بگفتا گاو و خوشه هر دو سالند

به اوصاف خودش وصاف حالند

روان شد جانب زندان جوانمرد

به یوسف حال خواب شه بیان کرد

مرا چشم خرد زان لحظه کور است

که از دانستن این راز دور است

بگفتا اذن خواهی چیست از من

چه بهتر کور را از چشم روشن

اگر گویی بر او بگشایم این راز

و زو تعبیر خوابت آورم باز


  • جستجوی صبا در حافظ
  • جستجوی باد صبا در حافظ
  • جستجوی دریا در فایز
  • جستجوی اهل فضل در سعدی
  • جستجوی سیاه در فردوسی
  • جستجوی چاره در مولوی
  • جستجوی صبا در سعدی
  • جستجوی دور در همه ی آثار
  • جستجوی راح در حافظ
  • جستجوی فراق در عنصری
  • تعداد ابیات منتشر شده : 288267