آهو نه که لعبتی مصور

زیبا شکل و بدیع منظر

ناگاه شد آهویی خوش اندام

زنجیری بند و حلقه دام

من هم به کناره ای نشستم

بر راه امید چشم بستم

یک صید به دام ما درافتد

وین رنجکشی ز ما برافتد

لیکن بنشین دمی که شاید

بر ما در روزیی گشاید

با من نه طعام نی شراب است

نانم گیه آب من سراب است

گفتا که ز حی فتاده دورم

وز مرده دلان حی نفورم

با وی به ادب خطاب کردم

دریوزه نان و آب کردم

بنهاده به قصد صید دامی

رفتم کردم بر او سلامی

خونین جگری چون نافه مشک

از غم شده پوست بر تنش خشک



تعداد ابیات منتشر شده : 365526