مروحه بر گرفت و کردش باد

آینه پیش روی وی بنهاد

رفت و لختی گلاب و عود اندوخت

ریخت بر وی گلاب و عود بسوخت

جامه برداشت آن فقیر نژند

به سر آن جوان فرو افکند

بوعلی هم روانه در دنبال

تا شود واقف از حقیقت حال

او خرامان چو سروی اندر پیش

در قفا همچو سایه آن درویش

چون تنش خشک شد ز تری آب

سوی بیرون نهاد رو به شتاب

بهرش آورد یک دو فوطه خشک

بوی گل زان وزان و نفحه مشک

عزم رفتن چو کرد تازه جوان

رفت درویش تا برون و روان

صاف کرده درون ز حیله و زرق

ریختی آب صافیش بر فرق

دمبدم خم شدی به سوی زمین

بهر موی چیدنش ز روی زمین

تعداد ابیات منتشر شده : 502534