ندارد کس درین بحر کهن یاد

که گیرد آب چین بی جنبش باد

ز ناز آن چین که افکندی در ابرو

فتادش چون سپر بی ناز در رو

به روی تازه چون گل چینش افتاد

شکن در صفحه نسرینش افتاد

ز هندستان مگر بودش نمونه

که باشد کار هندو باژگونه

چو ماتمدار گشت از ناامیدی

چرا رفت از سیاهی در سفیدی

به شادی زیر این طاق کج آیین

سیه پوشیدیش چشم جهان بین

سیاهی را سرشک از نرگسش شست

ز نرگسزار چشمش یاسمین رست

نباشد یاد پیری را درین باغ

کزینسان بوم گیرد خانه زاغ

گریزان گشت زاغ از تیر تقدیر

به جای زاغ شد بوم آشیان گیر

برآمد صبح و شب هنگامه برچید

به مشکستان او کافور بارید



تعداد ابیات منتشر شده : 292199