آن دم که دهم جان و به خاکم بسپارند

من خاک درش را به دل و جان نسپارم

پرورده به خون جگرش بودم و چون اشک

از دیده من رفت و نیامد به کنارم

از دست رقیبان نروم، ور برود سر

من خاک در دوست به دشمن نگذارم

بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم

ور جنت فردوس بود، دوست ندارم

دشمنان گفتند: کام دوست ناکامی توست

عاقبت سلمان به رغم دشمنان شد، دوستکام

دیگران گر نام و ننگی را رعایت می کنند

هست پیش عارفان آن نام، ننگ و ننگ، نام

زاهدان خشک را در مجمع رندان چه کار؟

خلوت خاص است و اینجا بر نتابد بار عام

ساقیا من پخته ام، بویی تمام است از میم

خام را ده جام و کار ناتمامان کن تمام

گر به دیر اندر نشان دوست یابم از حرم

رخ به دیر آرم نگردم بازگرد آن مقام

من به بویش گه به مسجد می روم گاهی به دیر

مست آن بویم ندانم این کدام است آن کدام؟



تعداد ابیات منتشر شده : 206498