گر به دیر اندر نشان دوست یابم از حرم

رخ به دیر آرم نگردم بازگرد آن مقام

من به بویش گه به مسجد می روم گاهی به دیر

مست آن بویم ندانم این کدام است آن کدام؟

باده گر بر کف نهم، با یاد او بادم حلال

باد اگر بر من وزد، بی بوی او بادم حرام

چون قدح در دل نمی آید مرا الا که می

چو صراحی سر نمی آرم فرو الا به جام

آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام

وز سرم بیرون نخواهد رفتن این سودای خام

هست سودای ورع در سر سلمان لیکن

حلقه زلف بتان می شکند بازارم

خام طبعان طبع تو به مدارید زمن

زان که من سوخته، خام خم خمارم

شعله آتش من سوخت جهانی و هنوز

دم من می دهی و می نهی ای گل خارم

نیست جز صبح مرا یک متنفس همدم

کز سر مهر کند یک نفسی در کارم

مشفقی بر سر من نیست که بر آتش من

زند آبی به جز از دیده مردم دارم



تعداد ابیات منتشر شده : 206541