بدین اقبال یک هفته که بفزاید مشو غره

که چون ماه دو هفته است آن کز افزونی است نقصانش

همه کس عاشق دنیا و ما فارغ ز غم ایرا

غم معشوق سگ دل هست بر عشاق سگ جانش

رقمهائی که مرموز است اندر خرقه از بخیه

رقوم لوح محفوظ است اگر خوانی به ایقانش

میالای ار توانی دست ازین آلایش گیتی

که دنیا سنگ استنجاست و آلوده است شیطانش

و گرچه نحل وقتی نوش بارد نیش هم دارد

تو آن منگر که اوحی ربک آمد وحی در شانش

ز بدگر نیکوی ناید تو عذرش ز آفرینش نه

که معذور است مار ار نیست چون نحل عسل شانش

سخا بهر جزا کردن ربا خواری است در همت

که یک بدهی و آنگه ده جزا خواهی زیز دانش

سخا هنگام درویشی فزون تر کن که شاخ زر

چو درویش خزان گردد پدید آید زر افشانش

چو درویشی به درویشان نظر به کن که قرص خور

به عریانان دهد زربفت و خود بینند عریانش

نه خود سلطان درویشان خاص است احمد مرسل

که از نون والقلم طغر است بر منشور فرقانش



تعداد ابیات منتشر شده : 251627