یارب چه عشق داری کازرم کس ندارد

آن را که آشنا شد از خانمان برآرد

هر بامداد خورشید از رشک خاک پایت

واخجلتا سرایان سر ز آسمان برآرد

این عشق آتشینم دود از جهان برآرد

وین زلف عنبرینت آتش ز جان برآرد

دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد

خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید

با این همه به یک نظر از دور قانعم

چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید

هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید

بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید

از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد

جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید

عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام

نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید

این چشم شور بخت تو را دید یک نظر

چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید

نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید

نی و هم من به وصف جمال تو در رسید

تعداد ابیات منتشر شده : 61580