کافکند بخاک صد هزاران جم و کی

این آمدن تیرمه و رفتن دی

هنگام صبوح ای صنم فرخ پی

برساز ترانه ای و پیش آور می

انگشت فریدون و کف کیخسرو

بر چرخ نهاده ای چه می پنداری

هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری

تا چند کنی بر گل مردم خواری

ور عدل بدی بکارها در گردون

کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی

گر کار فلک به عدل سنجیده بدی

احوال فلک جمله پسندیده بدی

با لاله رخی و گوشه بستانی

عیشی بود آن نه حد هر سلطانی

گر دست دهد ز مغز گندم نانی

وز می دو منی ز گوسفندی رانی

به زان نبدی که اندر این دیر خراب

نه آمدمی نه شدمی نه بدمی

گر آمدنم بخود بدی نامدمی

ور نیز شدن بمن بدی کی شدمی

تعداد ابیات منتشر شده : 27693