ستارگان همه در گرد شند بر گردون

گرفت نیست بران جمع جز که بر مه و خور

اگر هزار گنه بنده ای کند نبود

چنان بزرگ که اندک جریمه سرور

اجل و اعظم آفاق شمس دولت و دین

که برد گوی نکو نامی از ملوک و صدور

چنین سوار درین عرصهٔ ممالک پارس

ملک چگونه نباشد مظفر و منصور؟

تو پارسایی و رندی به هم کنی سعدی

میسرت نشود مست باش یا مستور

تو بر سمندی و بیچارگان اسیر کمند

کنار خانهٔ زین بهره مند و ما مهجور

اگر نه وعدهٔمؤمنبه آخرت بودی

زمین پارس بهشتست گفتمی و تو حور

دو رسته لؤلؤ منظوم در دهان داری

عبارت لب شیرین چو لؤلؤ منثور

مرا که سحر سخن در همه جهان رفتست

ز سحر چشم تو بیچاره مانده ام مسحور

تن درست چه داند به خواب نوشین در

که شب چگونه به پایان همی برد رنجور؟



تعداد ابیات منتشر شده : 361602