مراد ما نصیحت بود و گفتیم

حوالت با خدا کردیم و رفتیم

دراین مدت که ما را وقت خوش بود

ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود

مگر صاحبدلی روزی به رحمت (از روی رحمت) (روزی بخواند)

کند در کار درویشان دعایی

غرض نقشیست کز ما باز ماند

که هستی را نمی بینم بقایی

بماند سالها این نظم و ترتیب

ز ما هر ذرّه خاک افتاده جایی

گربه شیر است در گرفتن موش

لیک موش است در مصاف پلنگ

گرچه شاطر بود خروس به جنگ

چه زند پیش باز رویین چنگ

اول اندیشه وآنگهی گفتار

پای بست آمده است و پس دیوار

سعدی افتاده ایست آزاده

کس نیاید به جنگ افتاده

هر که گردن به دعوی افرازد

خویشتن را بگردن اندازد (دشمن از هر طرف بدو تازد)

تعداد ابیات منتشر شده : 59285