رویش از خاک چو برداشتم از خوی شده بود

لاله برگش چو گل نم زده در وقت سحر

نرم نرم از سمن آن نرگس پر خواب گشاد

ژاله ژاله عرق از لالهٔ او کرد اثر

خود که داند که در آن نیم شب از مستی او

تا چه برداشتم از بوسه و هر چیزی بر

خواب زاید اگر از شکر و بادام چرا

خوابم از دیده ببرد از در بادام و شکر

او شده طاق به آرام و من از بوسه زدن

بر دو چشم و دو لبش تا به سحر جفت سهر

او چو تنگ شکر و گشته سراسیمه ز خواب

من چون طوطی شده بی خواب در اندیشهٔ خور

سر بر آنجای نهاد آن سمن تازه که بود

صد شب اندر غمش از اشک دو چشمم چو شمر

اندرین بود که از نازکی و مستی و شرم

خواب مستانه در آن لحظه در آورد حشر

جان و دل زیر قدمهاش نشاندم زین شکر

خود بر آن چهره هزاران دل و جان را چه خطر

شادمان گشتم از آن عذر و گرفتمش کنار

همچو تنگ شکر و خرمن گل تنگ به بر



تعداد ابیات منتشر شده : 206541