وانک از جان نه آفرین به تو گفت

از جهان افرین برو نفرین

هر که چون گل دو رویه شد با تو

باش از خار بستر و بالین

تا زیزدان بود معونت خلق

باد یزدان تو را همیشه معین

ظلم شیرویه دان که شیرین کرد

تلخی زهر بر دل شیرین

شاعری در مذاق همت من

بی ضرورت نمی شود شیرین

از ره شعر منگرم که مرا

در دل از علم گنجهاست دفین

دست چون بر دعات بردارم

روح قدسی بجان کند آمین

چون زبان در سنانت بگشایم

بر کشد چرخ نعره تحسین

پادشاها تویی که در شانت

نظم من بنده آیتی ست مبین

لطف ها کرد کردگار در آن

شکرها کرد روزگار درین



تعداد ابیات منتشر شده : 206526