شب خیزی و نور جهره و زردی روی

سوز دل و آب دیده و بیداری

ای شمع تو صوفی صفتی پنداری

کاین شش صفت از اهل تصوف داری

تو سوخته خرمن دگر کس بودی

مانند خودم سوخته خرمن کردی

ای دوست مرا به کام دشمن کردی

دشمن نکند آنچه تو با من کردی

در نرگس چشم تو عجب می مانم

کو تازه چگونه است بدین بی خوابی؟

ای چشم من از سیم برت سیمابی

وی اشک من از پسته تو عنابی

در دوستی تو کوری دشمن را

چون خال توام سپر بر آب افکنده

ای زلف توام در تب و تاب افکنده

بر بخت بدم چشم تو خواب افکنده

تو میوه ز فتح چین که بدخواهانت

از بار بریختند برناخورده

ای باغ وجود را عمارت کرده

رُمحَت سر بدسگال بار آورده

تعداد ابیات منتشر شده : 510165