دلارام ودل و جانم تو بودی

مراد از کفر و ایمانم تو بودی

ز سودای غمت دیوانه گشتم

به عشقت در جهان افسانه گشتم

رسان ای خوش نسیم نوبهاری

حدیثم عرضه دار از روی یاری

سلامی کز وجودش عشق زاید

ز سر تا پای او بوی دل آید

سلامی جانفزا چون وصل جانان

سلامی خوش چو خوی مهربانان

سلامی طیرهٔ مشگ تتاری

سلامی رشگ گلبرگ بهاری

سلامی کز نسیمش جان فزاید

سلامی کز دمش دل برگشاید

سلام و بندگی های فراوان

از این مسکین بدان خورشید خوبان

به آزرم از جمالش پرده بردار

بنه در پیش او بر خاک رخسار

قدم بر آستان دلستان نه

ز خاکش دیدهٔ جان را جلا ده

تعداد ابیات منتشر شده : 27738