بر امیدی زنده ام، ورنه که را

طاقت آن هجر بی پایان بود؟

از فراقش دل ز جان آمد به جان

خود گرانی یار مرگ جان بود

چون دل ما خون شد از هجران او

چشم ما شاید که خون افشان بود

این چنین کز یار دور افتاده ام

گر بگرید دیده، جای آن بود

تا کی از وصلش نصیب بخت ما

محنت و درد دل و هجران بود؟

تا کی از ما یار ما پنهان بود؟

چشم ما تا کی چنین گریان بود؟

ای عراقی، تو اختیار مکن

کانکه به بود اختیار بود

عاشق آن است کو نخواهد هیچ

ور همه خود وصال یار بود

نبود عاشق آنکه جوید کام

عشق را با غرض چه کار بود؟

تا تو در بند خویشتن مانی

کی تو را نزد دوست بار بود؟

تعداد ابیات منتشر شده : 59270