دو گیسوهاش فایز مشک ناب است

لبانش لعل و دندان دُر شه وار

عجب دارم ز سرو قامت یار

که مشک و لعل و گوهر آورد بار

دل و دین و قرار و صبر فایز

فکندند در طلسم چار در چار

گهی که یادم آمد صحبت یار

لب و دندان و زلف و چشم و رخسار

دخیل ای یار فایز، رخ بپوشان

ز مردم روی خود پوشیده می دار

به هرجا بگذرد آن ماه رخسار

گریزد دین ز در، ایمان ز دیوار

به جنت حور اگر فایز چنین است

بر احوالت به محشر گریه کن زار

لب و دندان و چشم و زلف و رخسار

بر و دوش و قد و بالا و رفتار

به هر گل بلبلی فایز نواخوان

چه خوش باشد نشستن یار با یار

سحرگه ز نوای مرغ گلزار

سرم پرشور گشت و دیده بیدار

تعداد ابیات منتشر شده : 59330