ازان کوه جنگ آورد بی گمان

فراوان سران را سرآرد زمان

نداند که این لشکر از بن کیند

از ایران سپاهند گر خود چیند

بران ره فرودست و با لشکرست

همان کی نژاد است و کنداور است

مرو گفتم او را براه چرم

مزن بر کلات و سپدکوه دم

کنون بر برادر بباید گریست

ندانم مرا دشمن و دوست کیست

ز کین پدر زار و گریان بدم

بران درد یک چند بریان بدم

دریغا برادر فرود جوان

سر نامداران و پشت گوان

بایران چنو هیچ مهتر مباد

وزین گونه سالار لشکر مباد

بتوران فرستادمش با سپاه

برادر شد از کین نخستین تباه

ز رخشنده خورشید تا تیره خاک

همه داد بینم ز یزدان پاک



تعداد ابیات منتشر شده : 380525