دل از نور ایمان گر آگنده ای

ترا خامشی به که تو بنده ای

جوانی و پیری به نزدیک مرگ

یکی دان چو اندر بدن نیست برگ

چنان دان که دادست و بیداد نیست

چو داد آمدش جای فریاد نیست

درین جای رفتن نه جای درنگ

بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ

دم مرگ چون آتش هولناک

ندارد ز برنا و فرتوت باک

برفتن مگر بهتر آیدش جای

چو آرام یابد به دیگر سرای

همه تا در آز رفته فراز

به کس بر نشد این در راز باز

ازین راز جان تو آگاه نیست

بدین پرده اندر ترا راه نیست

اگر مرگ دادست بیداد چیست

ز داد این همه بانگ و فریاد چیست

ستمکاره خوانیمش ار دادگر

هنرمند دانیمش ار بی هنر



تعداد ابیات منتشر شده : 206526