اگر سربسر تن بکشتن دهیم

وگر ایرجی تاج بر سر نهیم

چو دشمن همی جان بسیچد نه چیز

بکوشیم ناچار یک دست نیز

چنین گفت کز گردش آسمان

نیابد گذر دانشی بی گمان

که از خستگی جمله گریان شدند

ز درد دل شاه بریان شدند

چو آگاهی آمد برین رزمگاه

چنان خسته بد شاه توران سپاه

ازیشان ز صد نامور ده بماند

کسی را که بد اختر بد براند

برآمد ده و گیر و بربند و کش

نه با اسب تاب و نه با مرد هش

شهنشاه باکاویانی درفش

هوا شد ز تیغ سواران بنفش

ز دست دگر گیو گودرز و طوس

بپیش اندرون نالهٔ بوق و کوس

ز یک دست رستم برآمد ز دشت

ز گرد سواران هواتیره گشت

تعداد ابیات منتشر شده : 510135