تشریف فارس راکه نوشتی به نام ما

بر خلف وعده شاید اگر مرحبا زنیم

نز افتراست شکوهٔ ما با جناب تو

حاشا که بر جناب تو ما افترا زنیم

جز آنکه سر به چاه ملامت فروبریم

حرفی به شکوه چون علی مرتضی زنیم

آری قضا چو دم نزند بی رضای تو

ما کیستیم تا زنخی بی رضا زنیم

خالی نیافتیم دلی را ز مهر تو

تا در حضور او دم ازین ماجرا زنیم

بی مهری تو عرضه نماییم نزد خلق

وان داستان به مجلس شاه وگدا زنیم

ما را خدا یگانا بود از تو شکوها

می خواستیم تا قدری بر قضا زنیم

بیرون ز عرش جای نه پس جای او کجاست

یارب یکی بگوکه قدم تاکجا زنیم

رفتند تا به عرش و ندیدند ازو نشان

گفتند گام بیهده چندین چرا زنیم

نابرده پی به حضرت دستور روزگار

دستور عقل نیست که لاف از ذکا زنیم



تعداد ابیات منتشر شده : 373712