مُحلّق مشک تبّت را به برگ یاسمن سازد

معلق ماه نخشب را به سرو کاشمر دارد

مرا شوخیست شیرین لب که رنگ نیشکر دارد

جمال مهر و حس حور و خوبی قمر دارد

سخن ز سنبل و نرگس مگوی قاآنی

که زلف و چشم بتان حالت دگر دارد

چنین که زلف تو از ناز سر فکنده به پیش

محققست که بس فتنه زیر سر دارد

بدین امید دلم در رهت به خاک افتاد

که خم شود سر زلفت ز خاک بر دارد

به چشم سرمه کشد یارب این بلای سیاه

ز بهر مردم مسکین چه در نظر دارد

دلم به زلف تو آهی کشید و جانم سوخت

درست شدکه به شب آه دل اثر دارد

مراست خانه بیابان و دل ز خون دریا

تو عشق بین که مرا میر بحر و بر دارد

ز سیم اشک و زر چهره ام توان دانست

که شهر عشق گدایان معتبر دارد

دل شکسته من آهش ار اثر دارد

دعاکنم که خدایش شکسته تر دارد

تعداد ابیات منتشر شده : 466260