چون کشتهٔ خشک تشنهٔ آبم

سیراب کن ای سحاب عطشان را

القصه من ای پری به یاد تو

کردم یله کشور سلیمان را

وز آرزوی لبت در آن ظلمات

جستم چو سکندر آب حیوان را

پروانه صفت دلم در آن شبها

با شمع رخ تو بست پیمان را

صد بار به سینه دست مالیدم

بر سینه نیافتم دو پستان را

ده ناخن من نکرد بر رخ فرق

از پلک دو چشم موی مژگان را

ای بس شب تیره کاندرو دستم

نشناخت ز آستی گریبان را

ای بس شب قیرگون که از حیرت

گم گشت ره مدار دوران را

گه رفته به قله یی که از رفعت

جا تنگ نموده عرش یزدان را

گه سفته به نعل سنگ کهساران

گه رفته به موی دم بیابان را

تعداد ابیات منتشر شده : 27723