گردون برد پناه به تحت الثری ز بیم

آید گر آتش غضب او به اشتغال

شاید که بهر نوبت سلطانیش قضا

بر طبل آسمان زند از کهکشان دوال

بر خویش دیدگان و مکان را چو بیضهٔ تنگ

مرغ جلال او چو برآورد پر و بال

زان یوسف جمیل به این یوسف جلیل

دادند صد کمال کزان بد یکی جمال

در مصر سلطنت نه همین اسم بود و بس

میراث یوسفی که به او یافت انتقال

آن برگزیدهٔ یوسف مصر صفا که هست

آئینه جمال خداوند ذوالجلال

سلطان شاه مشرب کم کبر و پرشکوه

دارای داد گستر جم قدر یم نوال

آن آفتاب کز سبب طول عهد او

جوید هزار ساله گران نقص از کمال

زد آفتاب چرخ که از دولت سریع

بعد از عروج روی کند در ره زوال

نزدیک شد که ذرهٔ بیتاب ناتوان

یابد به آفتاب جهانتاب اتصال



تعداد ابیات منتشر شده : 251670