هر ساعتم زمانه به چوبی دگر زند

این فعل بخت نحس همانا کند همی

نقاش چیره دستست آن ناخدای ترس

عنقا ندیده صورت عنقا کند همی

بدخواه من بگوید بر من همه دروغ

وآن را که او نبیند اغرا کند همی

شیدا نهاد بند گران دارم و مرا

بند گران به زندان شیدا کند همی

چون هر چه بود خون همه پالوده شد ز چشم

بی خون مرا چراست که سودا کند همی

سودایی است بخت و نگویم که هر زمان

جرمی نکرده بر من صفرا کند همی

بخت مطیع بوده و گشته مرا مقر

از من رمیده گشت و تبرا کند همی

شاها زمانه بر تن من جور می کند

او را بدو گذاشته ام تا کند همی

مدحت چو طوق قمری بر گردن منست

هر ساعتم چو قمری گویا کند همی

آری که مهر تابان یاقوت زرد را

رنگین و لعل در دل خارا کند همی


  • جستجوی عشق در عطار
  • جستجوی صبا در سعدی
  • جستجوی انتظار در حافظ
  • جستجوی یکبار در عراقی
  • جستجوی مژگان در حافظ
  • جستجوی ناگفته سخن در بیدل دهلوی
  • جستجوی شاهوش در حافظ
  • جستجوی دولت جاوید در سعدی
  • جستجوی دور در همه ی آثار
  • جستجوی زلف مشکی در حافظ
  • تعداد ابیات منتشر شده : 361617