بر چهره چین گرفته از دیده

چون سیل سرشک ناردان بندم

خونی که ز سرخ لاله بگشایم

اندر تن زار ناتوان بندم

چون ابر ز دیده بر دو رخ بارم

باران بهار در خزان بندم

کز هر نظری طویله لؤلؤ

بر چهره زرد پرنیان بندم

هرگز نبرد هوای مقصودم

هر تیر یقین که در گمان بندم

وز عجز دو گوش تا سپیده دم

در نعره و بانگ پاسبان بندم

وین دیده پر ستاره را هر شب

تا روز همی بر آسمان بندم

چند از پی وصل در فراق افتم

وهم از پی سود در زیان بندم

این سستی بخت پیر هر ساعت

در قوت خاطر جوان بندم

وین لاشه خر ضعیف بد ره را

اندر دم رفته کاروان بندم



تعداد ابیات منتشر شده : 251642