وآنک قصد عورت تو می کند

صد هزاران خشم از تو می دمد

آنک دزدد مال تو گویی بگیر

دست و پایش را ببر سازش اسیر

کودکان خرد را چون می زنی

چون بزرگان را منزه می کنی

که چرا بر من زد و دستم شکست

او عدو و خصم جان من بدست

هیچ خشمی آیدت بر چوب سقف

هیچ اندر کین او باشی تو وقف

گر ز سقف خانه چوبی بشکند

بر تو افتد سخت مجروحت کند

چون همی خایی تو دندان بر عدو

چون همی بینی گناه و جرم ازو

غیر حق را گر نباشد اختیار

خشم چون می آیدت بر جرم دار

تو سگی با خود بری یا روبهی

سگ بشورد از بن هر خرگهی

آن چنان رو که غلامان رفته اند

تا سگش گردد حلیم و مهرمند

تعداد ابیات منتشر شده : 500884