هین بخور پاک و حلال و بی حساب

بی صداع و نقل و بالا و نشیب

که خدا شیرین بکرد آن میوه را

در دهان تو به همتهای ما

مر مرا سوی کهستان راندند

میوه ها زان بیشه می افشاندند

گفتم ایشان را که روزی حلال

از کجا نوشم که نبود آن وبال

آن یکی درویش گفت اندر سمر

خضریان را من بدیدم خواب در

عارفانش کیمیاگر گشته اند

تا که شد کانها بر ایشان نژند

وقت بازی کودکان را ز اختلال

می نماید آن خزفها زر و مال

هست در چاه انعکاسات نظر

کمترین آنک نماید سنگ زر

تا بگوید چون ز چاه آیی به بام

جان که یا بشرای هذا لی غلام

تا ببینی کین جهان چاهیست تنگ

یوسفانه آن رسن آری به چنگ



تعداد ابیات منتشر شده : 414990