مؤذن آمد از یکی لفظی بجست

کای مؤذن بانگ کردی وقت هست

هر یکی بر نیتی تکبیر کرد

در نماز آمد بمسکینی و درد

چار هندو در یکی مسجد شدند

بهر طاعت راکع و ساجد شدند

بس در آن مسجدکنان تسخر زدی

چون نظر کردی تو خود زیشان بدی

بر محک زن کار خود ای مرد کار

تا نسازی مسجد اهل ضرار

گور او هرگز چو گور او مدان

خود چه گویم حال فرق آن جهان

نه حیاتش چون حیات او بود

نه مماتش چون ممات او بود

پس حقایق را که اصل اصلهاست

دان که آنجا فرقها و فصلهاست

در جمادات این چنین حیفی نرفت

زد در آن ناکفو امیر داد نفت

مسجد اهل قبا کان بد جماد

آنچ کفو او نبد راهش نداد



تعداد ابیات منتشر شده : 251670