سنگ و آهن زآب کی ساکن شود

آدمی با این دو کی ایمن بود

آهن و سنگست نفس و بت شرار

آن شرار از آب می گیرد قرار

مادر بتها بت نفس شماست

زانک آن بت مار و این بت اژدهاست

چون سزای این بت نفس او نداد

از بت نفسش بتی دیگر بزاد

کانک این بت را سجود آرد برست

ور نیارد در دل آتش نشست

آن جهود سگ ببین چه رای کرد

پهلوی آتش بتی بر پای کرد

از سر که سیلهای تیزرو

وز تن ما جان عشق آمیز رو

آنچ از دریا به دریا می رود

از همانجا کامد آنجا می رود

صبغة الله نام آن رنگ لطیف

لعنة الله بوی این رنگ کثیف

رنگهای نیک از خم صفاست

رنگ زشتان از سیاهابهٔ جفاست

تعداد ابیات منتشر شده : 61640