رفتند کیان و دین پرستان

ماندند جهان به زیر دستان

زانان که جنیبه با تو راندند

بنگر به جریده تا که ماندند

چون بارت نیست باج نبود

بر ویرانی خراج نبود

چون بستانی بیایدت داد

کز داد و ستد جهان شد آباد

چون چه مستان مدار در چنگ

بستان و بده چو آسیا سنگ

سیم ارچه صلاح خوب و زشتی است

لنگر شکن هزار کشتی است

عمر است غرض به عمر در پیچ

چون عمر نماند گو ممان هیچ

خوشخور که گل جهانفروزی

چون مار مباش خاک روزی

آن مار بود نه مرد چالاک

کو گنج رها کند خورد خاک

عالم خوش خور که عالم اینست

تو در غم عالمی غم اینست



تعداد ابیات منتشر شده : 367892