که چشمک زنان پیشه ای میکنم

ز چشم بد اندیشه ای میکنم

سپندی بیار ای جهان دیده پیر

بر آتش فشان در شبستان میر

به تشنه ده آن شربت دل فریب

که تشنه ز شربت ندارد شکیب

بیا ساقی از شادی نوش و ناز

یکی شربت آمیز عاشق نواز

جهان داشت بر دولت خویش راست

جهان داشتن زیرکان را سزاست

جهان را ز ویرانی عهد پیش

به آبادی آورد در عهد خویش

عملهای هر کس پدیدار کرد

همه کار عالم سزاوار کرد

ز پیشه گریزنده را باز جست

بدان پیشه دادش که بود از نخست

نگیرد کسی جز پی کار خویش

همان پیشه اصلی آرد به پیش

سپاهی به آیین خود ره برد

همان شهری از شغل خود نگذرد

تعداد ابیات منتشر شده : 508725