چو کژدم توئی مارخوئی کنی

که با اژدها جنگجوئی کنی

به هم پنجه ای با منت یار کو

سپاهت کجا و سپهدار کو

تو ای طفل ناپخته خام رای

مزن پنجه در شیر جنگ آزمای

نکو داستانی زد آن شیر مست

که با زیردستان مشو زیردست

به جائی که بدخواه خونی بود

تواضع نمودن زبونی بود

چه سودست کاین قوم حق ناشناس

کنند آفرین را به نفرین قیاس

درود خدا باد بر بنده ای

که افکنده شد با هر افکنده ای

نشاید سر از حکم او تافتن

جز او حاکمی کی توان یافتن

کند هر چه خواهد بر او حکم نیست

که جان دادن و کشتن او را یکیست

نه آن کس گنه کرد کان رنج یافت

نه سعیی نمود آنکه آن گنج یافت

تعداد ابیات منتشر شده : 500884