رهی که گمرهیش در پی است نسپردن

دریکه فتنه اش اندر پس است نگشودن

برون شدن ز خرابات زندگی هشیار

ز خود نرفتن و پیمانه ای نپیمودن

ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن

برای خدمت تن، روح را نفرسودن

همی ز عادت و کردار زشت کم کردن

هماره بر صفت و خوی نیک افزودن

بکاخ دهر که آلایش است بنیادش

مقیم گشتن و دامان خود نیالودن

شنیده اید که آسایش بزرگان چیست:

برای خاطر بیچارگان نیاسودن

توانی بخش، جان ناتوان را

که بیم ناتوانیهاست جان را

بهر گامی که پوئی کامجوئیست

نهفته، هر دلی را آرزوئیست

ترا زین شاخ آنکو داد باری

مرا آموخت شوق انتظاری

هنوز آن ساعت فرخنده دور است

هنوز این لانه بی بانگ سرور است



تعداد ابیات منتشر شده : 167058