گمان مبر که بود رای پیرپا برجای

اگر زکلک تو در دست وی عصا نبود

تویی که همّت تو از کرم جدا نبود

چنانکه چشمۀ خورشید بی ضیا نبود

در ظلّ پادشاه شریعت بکام دل

بررغم آنکه دشمن این خاندان بود

جاوید زی که با تو برون کرد از دماغ

آن سرکشی که عادت و رسم جهان بود

تا ساز خوب رویان در صفّ دلبری

گیسو و ابروان ، چو کند و کمان بود

صیت تو بس مسافر و حکم تو بس روان

تو همچو قطب باش که بر یک مکان بود

دست سپهر پیر چه کارست بر شکست

جایی که پایمردی بخت جوان بود

کان آهنی کز آتش سوزنده تاب خورد

آن لحظه کاندر آب شود با فغان بود

در حضرتت که راحت جانهاست خلق را

از محنت گذشته فغان این زمان بود

آنجا که آفتاب شریعت گرفته شد

تاریکی جهان همه تأثیر آن بود


  • جستجوی دور در همه ی آثار
  • جستجوی درد در فردوسی
  • جستجوی خرد در فردوسی
  • جستجوی چاره در مولوی
  • جستجوی راح در حافظ
  • جستجوی صبا در سعدی
  • جستجوی حدیث در همه ی آثار
  • جستجوی مدح حضرت علی در همه ی آثار
  • جستجوی باد صبا در حافظ
  • جستجوی عشق در عطار
  • تعداد ابیات منتشر شده : 361602