کشف گردد همه اسرار قضا بر دل او

دست فکرت چو شود در نظرش آینه دار

وفق تدبیر بود هرچه کند اندیشه

محض اقبال بود هرچه درآورد بشمار

تیر فکرت چو درآرد بکمان تدبیر

در مجاری غرض غرق کند تا سوفار

نفثۀ روح قدوس باشد و الهام خدای

هرچه در خاطر و اندیشۀ او کرد گذار

هرکرا بخت مساعد بود و دولت یار

ابدالدّهر مظفّر بود اندر همه کار

پیوسته دشمنان تو زین گونه مستمند

یا کشته، یا گریخته، یا بسته در حصار

عمرت دراز باد و جهانت بکام باد

دولت ملازم درو اقبال یار غار

شایستۀ مدیح تو چون نیست این سخن

آن به که بر دعا کنم امروز اختصار

هر چند این قصیده نه بر ذوق آرزوست

چون بر بدیهه نظم شد این بار در گذار

بس نغز مطلعیست : صفحنا ، ولی در ان

بیت القصیده چیست؟ و فی الشّر ، گوش دار



تعداد ابیات منتشر شده : 380555