بجان عشق توان زنده جاودان بودن

خنک دلی که حیاتش بلطف این جانست

غمان بیهده از دل بعشق دفع شود

چو عشق صدق بود درد عین درمانست

چو در سراچۀ عشق آمدی ز مدخل صدق

گناه طاعت محضست و کفر ایمانست

چو هستی تو ز پیش تو رخت بر بندد

کلوخ آینة حسن روی جانانست

چو از حجاب بروتی برون شدی یک یک

حجاب هستی تو صد هزار چندانست

چو دیده ور شدی آنگه حجاب بسیارست

که شرح هر یک از آنها ببایدت دانست

نخست شرط ره عشق دیدة بیناست

که عشق چهرة خوبان نه کار کورانست

چو اهل عشق نباشی و لاف عشق زنی

تو آن کمال شناسی و عین نقصانست

همه ازین سوی عشقست هر چه رنج و بلاست

چو جان بعشق گروکشت کار اسانست

دلم در آرزوی عشق روی جانانست

بعشق می نرسم این همه بلا زانست

تعداد ابیات منتشر شده : 61625