سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

به نومیدی نشستم آنقدر کز خویشتن رفتم

درین ویرانه چون شمعم همان واماندگی پا شد

وحشتی زین بزم چون شمعم به خاطر درگذشت

چین دامن آنقدرها موج زد کز سرگذشت

گهی چون طفل اشک من درآغوش نگه غلتد

گهی چون سبزهٔ مژگان به دامان نظر پیچد

با هجوم عیش شو چون نغمهٔ ذوق وصال

یا سراپا درد دل چون نالهٔ بیمار باش

سوز دل چون شمعم از افسردگیها شد عرق

آنچه آتش بود در چشمم کنون می گردد آب

نسیمی گویی ازگلزار الفت باز می آید

که مشت خاک من چون چشم در پرواز می آید

چه غم دارم اگر زد برزمین چون سایه ام گردون

کز افتادن شکستی نیست رنگ ناتوانی را

حاضران از دور چون محشر خروشم دیده اند

دیده ها باز ست لیک از رگوشم دیده اند

دست داری برفشان چون کل در این کلزار زر

داغ می خواهی بنه چون لاله درکهسار سر

چون نگه هر چند در مژگان زدن گم می شویم

حسرت دیدار ما را باز پیدا می کند

تعداد ابیات منتشر شده : 510165