سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

آنکه چون گل زخم ما را در نمک خواباند و رفت

چون سحر شور تبسم می چکد از پیکرش

من کی ام تا در طلب چون موج بربندم کمر

یک نفس جانی که دارم چون حبابم برلب است

کی برم چون صبح کام از عشرت جان باختن

من که چون گل از ضعیفی رنگ می بازم هنوز

از مزاج ما چه می پرسی که چون ریگ روان

خاک ما چون آب از ننگ فسردن جاری است

به این پا در رکابی چون شرر در سنگ اگر باشی

تصورکن همان چون خانه بر دوشان زین خود را

از جیب هزار آینه سر بر زده ای باز

ای گل ز چه رنگ این همه ساغر زده ای باز

زمان فرصت ربط نفس با دل غنیمت دان

کزین تار این گره چون باز شد دشوار می بندد

یاد عمر رفته بیدل خجلت بیحاصلی ست

باز پیوستن ندارد آنچه از ما باز ماند

عرض تخصیص ازفضولیهای آداب وفاست

چون نگه در دیده یا چون روح دراعضا بیا

اثرها بنگر اما ازتصرف دم مزن بیدل

به چون وچند نتوان حکم کردن صنع بی چون را

تعداد ابیات منتشر شده : 510165