سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

گر صبا بوئی ز گیسویت بترکستان برد

مشک اذفر خون شود در ناف آهوی ختن

لب را بلعل حل شده رنگ عقیق بخش

کف را به خون دیده ساغر خضاب کن

گر ما بلا کشیم ز بالات، عیب نیست

کار دلست و راست به خون جگر شود

ای دوست کام دل، بنشین و طلب مکن

کین کار مشکلست و به خون جگر شود

خون جگر بریخت دل من به یاد دوست

ای چشم اشکبار، چرایی چنین صبور؟

هر گه که بر در تو من آب روی جویم

خون مرا بریزی بر خاک در چو آبی

چو یاد لعل تو در خاطرم خطور کند

به نکته خون بچکاند دلم به فکر دقیق

نگار کرده ام از خون خیال خانه چشم

مگر به خانه رنگین دمی فرود آیی

خیال لعل لبش در درون سینه من

چو باده در دل پر خون شیشهٔ حلبیست

جرعه ای زان لب شیرین به لب ما نرسید

تا لبالب نشد از خون جگر ساغر ما

تعداد ابیات منتشر شده : 510135