سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

گر زلف پریشانت در دست صبا افتد

هرجا که دلی باشد در دام بلا افتد

تا دلم در گره زلف دلارام افتاد

بر سر آتش و آبست ز بی آرامی

تطاول سر زلف تو و شبان دراز

چه داند، آنکه گرفتار بند و سودا نیست

در خلاف آمد عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

چه خوابهای پریشان که دیده ام لیکن

معبرم همه زلف تو می کند تعبیر

بیاض روی تو روشن چو عارض رخ روز

سواد زلف سیاه تو هست ظلمت داج

نه در زلف پریشانت من تنها گرفتارم

که دل در بند او دارد به هر مویی پریشانی

هر سنبلی ز زلف نگاریست لاله رخ

هر لاله ای ز خون جوانیست شهریار

دل دیوانه ام از بند کجا گیرد پند

کان دو زلف سیهش سلسله می جنبانند

گره ز کار پریشان بسته بگشاید

اگر گزه ز سر زلف بسته بگشایی

تعداد ابیات منتشر شده : 510165