سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

همین که ساغر زرین خور نهان گردید

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

از آن ساعت که جام می به دست او مشرف شد

زمانه ساغر شادی به یاد میگساران زد

خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

که در دستت به جز ساغر نباشد

به روی ما زن از ساغر گلابی

که خواب آلوده ایم ای بخت بیدار

وضع دوران بنگر ساغر عشرت بر گیر

که به هر حالتی این است بهین اوضاع

قراری بسته ام با می فروشان

که روز غم به جز ساغر نگیرم

هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش

ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن

ساغر ما که حریفان دگر می نوشند

ما تحمل نکنیم ار تو روا می داری

آن جام طرب شکار بر دستم نه

وان ساغر چون نگار بر دستم نه

تعداد ابیات منتشر شده : 501469