سیمین ساق، بانک شعر پارسی

چنانچه بیت یا مصرع درخواستی خود را در نتایج زیر پیدا نمی کنید به دو منظور است ؛ یا منتشر نشده است و یا آن را اشتباه نوشته‌اید. ما سعی کرده‌ايم شبیه ‌ترین نتایج را بر اساس جستجوی شما نمايش دهيم.

روز عید است و من امروز در آن تدبیرم

که دهم حاصل سی روزه و ساغر گیرم

زمان زمان گل است و اوان ساغر می

کی آوری می اگر در زمان گل ناری

خرقه رهن خانهٔ خمار دارد پیر ما

ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما

گرکنم جامه به خونابه نمازی چه عجب

که ز جان دست بخون دل ساغر شستم

لب را بلعل حل شده رنگ عقیق بخش

کف را به خون دیده ساغر خضاب کن

جرعه ای زان لب شیرین به لب ما نرسید

تا لبالب نشد از خون جگر ساغر ما

خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو

که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی گیرد

نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است

دلش بس تنگ می بینم مگر ساغر نمی گیرد

در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم

ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم



تعداد ابیات منتشر شده : 373712